تبلیغات
GameInformer - اخبار جدید سینما
  

«خاطرات یك خون‌آشام» محبوب‌ترین سریال تلویزیونی 

«خاطرات یك خون‌آشام» محبوب‌ترین سریال تلویزیونی آمریكا شناخته شد. به گزارش (ایسنا) بر اساس آمار به دست آمده از این‌ نظرسنجی كه توسط سایت «امپلیكت»، منبع آنلاین سنجش آرا، از 65 میلیون نفر از مخاطبان رسانه‌های اجتماعی انجام شده، 10 میلیون و 829 هزار نفر طی سه‌ ماه اخیر به سریال تلویزیونی «خاطرات یك خون‌آشام» رای دادند. این سریال پرمخاطب 96 درصد آرای مثبت را از آن خود كرد. به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی پی.آر ـ یو. اس. ای، از دیگر سریال‌های محبوب تلویزیون‌های آمریكا «خانواده‌ی مدرن» بود كه از شبكه‌ی «ای.بی.سی» پخش می‌شود. هم‌چنین شركت‌كنندگان در این نظرسنجی برنامه‌ی «نظریه‌ی انفجار بزرگ» شبكه‌ی «سی.بی.اس» را هم جزو محبوب‌ترین برنامه‌های تلویزیونی دانستند. این دو سریال بالای 95 درصد رای مثبت را كسب كردند.

...................................................................................................................................

نقد سریالsupernatural

 

Supernatural"" داستان زندگی دو برادر است به نام های "سم" و "دین" وینچستر که در کودکی مادر خود را دریک حادثه هولناک توسط یک شیطان از دست داده اند و پدر آن ها "جان" قسم خورده تا انتقام خون همسرش "مری" را بگیرد. او تبدیل به یک شکارچی موجودات اهریمنی می شود و ناخواسته دو پسر خود را نیز درگیر این موضوع می کند. در طی روال داستان تا اوایل سریال، همه چیز یکنواخت دنبال می شود...
"جان" به دنبال پیدا کردن شیطان چشم زرد، قاتل همسرش است و "سم" و "دین" با یکدیگر زوج شکار خوبی را تشکیل داده اند. اما کم کم ماجرا رنگ و بوی دیگری به خود می گیرد. سر و کله یک اسلحه ویژه پیدا می شود. اسلحه ای که قادر است هر چیزی، از جمله شیاطین را بکشد. با انتشار خبر اسلحه، هر طرف به دنبال تصاحب آن است. خانواده وینچستر در یک سمت و شیطان چشم زرد در طرف دیگر...

برای به دست آوردن این اسلحه خون های زیادی ریخته می شود و در آخر اسلحه به شیطان چشم زرد می رسد ولی این تمام ماجرا نیست زیرا "جان" برای نجات جان "دین" مجبور می شود روح خود را به شیطان چشم زرد بفروشد.

یعنی پس از مرگ، روح او به جای قرار گرفتن در آرامش، در جهنم و زیر شکنجه موجودات اهریمنی می رود. حال که شیطان چشم زرد به یکی از اهدافش یعنی نابود کردن "جان" رسیده است، هدف اصلی خود را دنبال می کند. او سال ها پیش نزد نوزادانی رفته است و از خون خود به آن ها چند قطره داده است و این عمل باعث شده است تا این نوزادان نیمه انسان-شیطان شوند. و از قدرت های ویژه نظیر دیدن آینده، قدرت بیش از حد، تکان دادن اجسام با ذهن و ... بهره مند شوند. "سم" یکی از این نوزادانی بوده است که الان بزرگ شده و تبدیل به یک شکارچی شده است.

شیطان چشم زرد تمام این نوزادان را در یک محل دور افتاده جمع می کند و به آن ها میگوید که هر کس توانست آخرین نفر باشد که زنده بماند می تواند از این محل زنده خارج شود. "سم" و دیگران همه کشته می شوند تنها یک نفر زنده از این محل خارج می شود.

"دین" برای نجات جان برادرش دست به اقدامی تحسین بر انگیز می زند. او یک سال دیگر زندگی می کند و بعد از یک سال، روحش را به شیطان می فروشد و در عوض "سم" دوباره زنده می شود. شیطان چشم زرد هم که بلاخره پس از این تفرقه ای که میان این این جوانان استثنایی انداخته موفق می شود تا قوی ترین شخص را انتخاب کند، یعنی کسی که توانسته آخرین نفری باشد که زنده مانده است. او با کمک این شخص، سعی دارد تا دروازه جهنم را به روی کره زمین باز کند. و حالا از طرفی "سم" که دوباره فرصت زندگی دارد و "دین" و "بابی" که دوست شکارچی پدرش است و از طرف دیگر شیطان چشم زرد و فرد منتخبش قرار دارند.
شیطان چشم زرد موفق می شود تا دروازه جهنم را باز کند و صدها شیطان را از جهنم وارد کره زمین کند ولی این کار عواقبی هم دارد. اینکه هم او و هم فرد منتخبش توسط "دین" و "سم" کشته میشوند.

حالا "دین" فقط یک سال فرصت زندگی کردن دارد و به همین خاطر تصمیم میگیرند تا زمانی که می توانند ، به شکار بپردازند و شر این موجودات اهریمنی را از سر بشریت کم کنند. یکی از شیاطین به نام "روبی" نزد "سم" و "دین" می آید و به آن ها می گوید که قصد کمک کردن به آن ها را دارد و می گوید که کسی که روح "دین" را در اختیار دارد شیطانی است به نام "لیلیت". "سم" و "دین" و "بابی" و البته "روبی" با یکدیگر همراه می شوند تا "لیلیت" را بکشند و "دین" را از عهدی که بسته است، نجات دهند. ولی همیشه طرف خوب ماجرا پیروز نمی شود...

روز موعود فرا می رسد و "دین" توسط سگ های جهنمی کشته می شود و به جهنم می رود. از طرفی هم "سم" تنها مانده است و دست به هر کاری می زند تا انتقام خون برادرش را بگیرد. او چون انسان-شیطان است ، با خودن خون شیاطین نیرومند می شود و می تواند بر علیه خود شیاطین از آن نیرو استفاده کند. "روبی" که به ظاهر کمک رسان "سم" بود او را تحریک میکند تا "سم" از خون او استفاده کند. بعد از گذشت 4 ماه از این وقایع، ناگهان "دین" در بیابانی زنده می شود. او با سختی از قبر خود بیرون می آید و دوباره پا به کره زمین می گذارد. اما چطور این اتفاق افتاده است را نمیداند و همچنین او سوغاتی نیز از آن دنیا با خود آورده است. جای انگشتان یک نفر روی بازی او حک شده است. احتمالا این انگشتان متعلق به همان کسی است که "دین" را از جهنم خارج کرده است.

"دین" پس از ورد به دنیای واقعی به دنبال "سم" و "بابی" می رود. هر دوی آن ها از دیدن "دین" متعجب می شوند و حتی فکر می کنند که او یک تغییر شکل دهنده است که خود را به شکل "دین" در آورده است. "دین" متوجه اتفاقاتی که در نبود او افتاده است می شود. او متوجه می شود که "سم" معتاد به خوردن خون شیاطین شده است و "روبی" او را به این عمل وا داشته است.اما بلاخره "دین" از این بلا تکلیفی خارج می شود. فرشته ای به نام"کستیل" نزد او می آید و ماجرا را برای او تعریف می کند. او میگوید که "لیلیت" قصد دارد تا "لوسوفر" یا همان "ابلیس" را از قفسش در جهنم آزاد کند. ولی برای این کار او نیاز دارد تا 66 قفل را بشکند تا درب این قفس باز شود.

و حالا "سم" با کمک "روبی" در حال قوی تر کردن خویش است تا مانع کار "لیلیت" شود. و "دین" هم با کمک فرشتگان مشغول حفاظت از قفل هاست تا "لیلیت" موفق به شکستن آن ها نشود. تمام قفل ها یکی پس از دیگری شکسته می شود و فقط 1 قفل باقی می ماند. قفل آخر فقط با مرگ "لیلیت" شکسته می شود. ولی "سم" از این ماجرا اطلاعی ندارد. او با "دین" دعوای سختی می کند و آنها از یکدیگر جدا می شوند. آنها در جریان کارهایشان با فردی به نام "چاک" آشنا شده بودند. او پیامبر خداوند بود. تصاویری به او الهام می شد و او آنها را در قالب کتابی می نوشت و حتی خود او هم اطلاع نداشت که این وقایعی که او می نویسد به وقوع می پیوندد.

"سم" بلاخره آنقدر از خون "روبی" استفاده می کند که موفق می شود "لیلیت" را بکشد. وقتی او موفق به این کار میشود ناگهان متوجه میشود ماجرا مشکوک است و "روبی" هم حقیقت را به او می گوید که کشتن "لیلیت" آخرین قفل بوده است و حال "سم" باعث آزاد شدن "لوسوفر" شده است. "سم" با کمک "دین" موفق می شوند تا "روبی " تا بکشند. حالا "سم" از کرده خود پشیمان است و میداند که چه اشتباهی را مرتکب شده است.
فرشتگان و شیاطین برای اینکه بتوانند در کره زمین باشند باید در قالب پوسته ای بروند. یعنی آن ها باید به بدن انسانی نفوذ کنند تا ماهیت دنیوی داشته باشند. حال که "لوسوفر" پا به کره زمین گذاشته است، آخرالزمان بر پا شده است.

او قصد دارد تا بر کل کره زمین مسلط شو و برای این کار او نیاز به یک پوسته دارد. پوسته اصلی او کسی نیست جز "سم"، ولی برای ورود به بدن کسی، اول نیاز به رضایت آن فرد دارد و "سم" این اجازه رو به لوسوفر نمی دهد. به همین خاطر لوسوفر به بدن دیگری وارد می شود، گر چه این بدن تمام نیازهای "لوسوفر" را برطرف نمیکند ولی به او اجازه می دهد تا حالت دنیوی به خود بگیرد.
فرشتگان هم قصد دارند تا فرمانده قدرتمند خودشان را برای مقابله با "لوسوفر" وارد کره زمین بکنند. بدن مورد نیاز "مایکل" هم "دین" است. ولی "دین" هم راضی به این کار نیست. این تراژدی جالب شده است که دو برادر فرشته به نام های "لوسوفر" و "مایکل" نیاز به بدن های دو برادر به نام های "سم" و "دین" دارند.
یکی از روش های "لوسوفر" برای نابود کردن بشریت، وارد کردن چهار سوار کار آخرالزمان است. هر یک از این ها یک قدرت خارق العاده دارند. سوار کار "قحطی" هر کجا که می رود، باعث میشود تا انسان ها در چیزی که بیشتر از همه دوست دارند، افراط کنند. سوار کار "جنگ" هر کجا که می رود باعث میشود تا انسان ها به یکدیگر مظنون بشوند و همدیگر را بکشند. سوار کار "مریضی" هر کجا که می رود باعث مریضی های شدید و کشنده ای می شود. و در آخر سوارکار "مرگ" که قدرتمند ترین فرد دنیاست، میتواند هر کسی را که اراده کند، بکشد. هر یک از این سوار کاران یک حلقه به انگشت خود دارند که نیروی مورد نیازشان در آن انگشتر وجود دارد.

"سم" و "دین" در حالی که به دنبال حلقه سوار کارها هستند، با فرشته ای به نام "جبرئیل" آشنا میشوند. او در ابتدا قصد اذیت و آزار "سم" و "دین" را دار ولی بعد از مدتی او هم به جرگه آن ها می پیوندد و راه حلی به آن ها پیشنهاد میکند. اینکه برای دوباره بازکردن در قفس "لوسوفر" نیاز به این چهار انگشتر است. یعنی اگر هر چهار انگشتر را کنار هم قرار بدهند میتوانند قفس "لوسوفر" را دوباره باز کنند. ولی بعد از اینکه در قفس را باز کردند باید "لوسوفر" را به داخل آن قفس بیندازند.
"سم" و "دین" به کمک "کستیل" و "چاک" و "بابی" همگی بسیج شده اند تا جلوی جنگ "مایکل" و "لوسوفر" را بگیرند. به همین خاطر به دنبال سوارکاران آخرالزمان راهی می شوند و بالاخره موفق می شوند که هر چهار حلقه را به دست بیاورند.

"سم" و "دین" یک برادر ناتنی به اسم "آدام" دارند. "جان" در حالی که به شکار رفته بوده است، آنجا با زنی آشنا می شود که حاصل ازدواج آنها "آدام" است. "مایکل" موفق می شود که "آدام" را با شیوه ای فریب بدهد و وارد بدن او شود. "سم" هم قبول میکند که "لوسوفر" به بدن او وارد شود ولی او کنترل بدنش را از دست ندهد تا بتواند خودش و "لوسوفر" را به داخل قفس "لوسوفر" بیندازد. ولی اراده"لوسوفر" از او قوی تر است.
حالا همه چیز برای جنگی میان "مایکل" و "لوسوفر" که باعث نابودی کره زمین می شود، آماده است.
"مایکل" و "لوسوفر" در بیابانی رو به روی یکدیگر قرارمی گیرند. ولی "دین" و "بابی" و "کستیل" هم وارد ماجرا می شوند. "کستیل" با استفاده از روغن مقدس موفق میشود تا "مایکل" را برای دقایقی از مهلکه دور کند تا "دین" بتواند با "سم" که تحت اراده "لوسوفر" در آمده است، صحبت کند. ولی این کار کستیل بی پاسخ نمی ماند و "لوسوفر" هم او و هم "بابی" را می کشد و حالا فقط "دین" و "سم" یا بهتر بگوییم "لوسوفر" رو به روی هم مانده اند.
"لوسوفر" از عصبانیت "دین" را به ماشین شورلت ایمپالا میجسباند و او را به طرز فجیعی کتک میزند.
ولیی هنگامی که میخواهد شر "دین" را هم بکند، چشمش به اسباب بازی که درون ماشین وجود دارد می افتد.
ناگهان "سم" تمام خاطراتی را که از کودکی تا به امروز داشته به یاد می آورد و تمام این همه سال از جلوی چشمانش میگذرد و اینچنین است که "سم" می تواند کنترل بدن خود از "لوسوفر" پس بگیرد. او قفس "لوسوفر" را باز میکند و هنگامی که میخواهد به داخل قفس بپرد، "مایکل" از راه میرسد و مانع این کار میشود، ولی "سم" تصمیم خودش را گرفته است و هم خودش و هم "لوسوفر" و هم "مایکل" را به داخل قفس می اندازد.
پس از این کار "کستیل" دوباره زنده میشود و تبدیل به فرشته میشود و "بابی" را زنده میکند و "دین" را نیز به حالت اول برمی گرداند. "دین" بنا به خواسته "سم" پیش "لیزا" دختری که از قدیم به او علاقه داشته می رود و زندگی جدیدی را آغاز میکند. و به نظر می رسد که زندگی پر التهاب و سخت "دین" به پایان رسیده است، اما "سم" را میبینیم که جلوی خانه "لیزا" ایستاده است و در حال تماشای "دین" است.
و ما را با هزاران سوال بی پاسخ به انتظار فصل ششم رها میکنند.

.

.............................................................,.......................................................................

پخش سریال «پان اَم» در حالی شروع شد که قسمت اول آن به همراه «بازی تاج و تخت» و «ترا نووا» به پرهزینه‌ترین سریال‌های تلویزیونی بدل شدند...

 اولین اپیزود سریال «پان ام» (شرکت هواپیمایی پان آمریکن) محصول شبکه ای‌بی‌سی یکی از پرهزینه‌ترین قسمت‌های اول سریال‌های تلویزیونی بود که با شروع فصل پاییز روی آنتن رفت.

شبکه ای‌بی‌سی برای ساخت این اپیزود 10 میلیون دلار هزینه کرده که دلیل آن جلوه‌های ویژه متعدد سریال و طراحی لباس سنگین آن بوده است.

ماجرای این سریال در اواخر دهه 1920 می‌گذرد و ماجرای شکل‌گیری خطوط هوایی پان آمریکن است. این سریال روی زندگی خلبان‌ها و مهماندارهای این خطوط تمرکز دارد و کریستاینا ریچی (بازیگر «اسلیپی هالو») نقش اصلی آن را بازی می‌کند.

استیو ماسکو، رئیس بخش تلویزیون سونی (مالک ای‌بی‌سی) در گفت‌وگو با «نیویورک تایمز» گفت: «این هزینه برمی‌گردد، قرار نیست ما بدون فکر هزینه کنیم، اما لازم بود این هزینه سنگین را متقبل شویم تا شبکه راضی باشد و بتواند خوب تبلیغ کند.»

دیگر اپیزود اول پرهزینه یک سریال که با شروع پاییز روی آنتن رفت «ترا نووا» است. قسمت اول این سریال دو ساعت زمان داشت و موضوع آن سفر در زمان است.
استیون اسپیلبرگ تهیه‌کننده این سریال است و گفته می‌شود اپیزود اول بین 10 تا 20 میلیون دلار هزینه داشته است. جلوه‌های ویژه این سریال که قرار است جایگزینی برای «لاست» باشد در حد فیلم «آواتار» است.

از دیگر اپیزودهای پرهزینه تلویزیونی قسمت اول سریال «بازی تاج و تخت» بود که شش ماه پیش روی آنتن رفت. هزینه قسمت اول این سریال تاریخی-افسانه‌ای بین پنج تا 10 میلیون دلار تخمین زده شده است.

این سریال که پخش آن تمام شده، پرفروشترین سریال اچ‌بی‌او در خارج از آمریکاست و هر قسمت آن 2.5 میلیون دلار سود برای اچ‌بی‌او داشته است. (یک و نیم برابر سود سریال «خانواده سوپرانو» که قبلا پرفروش‌ترین سریال شبکه بود.)

اچ‌بی‌او که در ساخت سریال‌های پرهزینه تخصص داد سریال پرهزینه «امپراتوری پیاده‌رو تخته‌کوب» را هم سال 2010 روی آنتن فرستاد که گفته می‌شد هزینه تولید قسمت اول آن 18 میلیون دلار بود. قسمت اول فصل اول این سریال را که 25 سپتامبر فصل دوم آن روی آنتن رفت، مارتین اسکورسیزی کارگردانی کرده بود که برای آن جایزه اِمی را به خانه برد.

اپیزود اول سریال‌های «فرینج»، «لاست» و «فراری» هم از جمله پرهزینه‌ترین محصولات تلویزیونی هستند. هزینه تولید قسمت اول سریال علمی-تخیلی «فرینج» حدود 10 میلیون دلار بود. جی.جی. آبرامز این ایپزود را ساخته بود و دلیل هزینه بالای آن جلوه‌های ویژه سریال و یک ویروس آدمخوار بود.

قسمت اول سریال «لاست» که دو ساعت زمان داشت و باز هم آبرامز کارگردان آن بود سال 2004 روی آنتن رفت و بین 10 تا 14 میلیون دلار هزینه داشت.

هزینه تولید قسمت اول «فراری» هم که سال 2000 روی آنتن رفت شش میلیون دلار بوده است.

.....................................................................................................................................

نسخه جدید «گرگ و میش» با عنوان فرعی « سپیده دم، قسمت اول» رده سنی بالای 13 سال خورد...

قسمت اول «گرگ و میش: سپیده دم» 18 ماه نوامبر (27 آبان‌ماه) بر پرده‌ی سینما‌ها ظاهر می‌شود.

به گزارش دنیای سینما, بنا بر اعلام ورایتی، «استفانی مه‌یر» نویسنده‌ی مجموعه كتاب‌های «گرگ و میش» به عنوان بازیگر در اقتباس سینمایی این اثر بازی می‌كند.

«مه‌یر» در صحنه‌ی مراسم ازدواج «رابرت پتینسون» و «كریستین استوارت» (در نقش‌های «ادوارد كولن» و «بلا سوان») نقش‌آفرینی می‌كند.
وی سال 2008 نیز در نقش یك مشتری رستوران در قسمت اول این مجموعه فیلم بازی كرده بود.

چندی پیش اسامی برندگان جوایز «ام تی‌وی» در حالی اعلام شدند كه «گرگ و میش: خسوف» با كسب پنج ذرت طلایی مقام نخست را بین برندگان امسال بدست آورد.

«رابرت پاتینسون» و «كریستن استوارت» جوایز بهترین بازیگر مرد و زن را از آن خود كردند و «پاتینسون» علاوه بر این عنوان، جایزه‌ی بهترین مبارزه را نیز بدست آورد.

همچنین «تام فلتون» كه در فیلم‌های سینمایی «هری پاتر» نقش «دراكو مالفوی» را ایفا كرده است، بهترین بازیگر نقش منفی لقب گرفت.
كمپانی فیلمساز «سامیت اینترتینمنت» در ماه ژوئن گذشته اعلام كرد آخرین فیلم مجموعه‌ی «گرگ و میش» در دو قسمت تولید خواهد شد، كه زمان اكران دومین قسمت آن 16 نوامبر سال 2012 خواهد بود.

كارگردانی این فیلم را كه بر پایه نسخه و چهارم و پایانی سری كتاب‌هایی با این نام نوشته‌ی «استفانی مه‌یر» است، «بیل كاندون» برعهده دارد.

مضمون قسمت پایانی ازدواج «بلا»ی فناپذیر با «ادوارد» خون‌آشام است كه پس از آن صاحب دختری نیمه‌انسان، نیمه‌خون‌آشام به نام «رنسمی» می‌شوند.

قسمت اول این مجموعه را «كاترین هاردویك» كارگردانی كرده و قسمت دوم با نام «ماه نو» توسط «كریس ویتز» ساخته شده است.

سومین قسمت نیز با عنوان «خسوف» به كارگردانی «دیوید اسیلد» از سی‌ام ماه ژوئن سال 2010 روی پرده‌ها رفته است كه درآمدی بالغ بر یك میلیارد دلار نصیب سازندگان این اثر كرده است.

تهیه‌كنندگی قسمت چهارم این مجموعه را «ویك گادفری»، «كارن رزنفلت» و «استفانی مه‌یر» برعهده دارند.
نوشتن فیلمنامه نیز توسط «ملیسا رزنبرگ» انجام می‌گیرد.
چندی پیش «مگی گریس» بازیگر آثاری چون «لاست» به آخرین قسمت «گرگ و میش» پیوست.

«لی پیس» نیز در حال مذاكره برای پیوستن به جمع بازیگران این فیلم است. وی قرار است نقش یك خون آشام بی‌خانمان به نام «گارت» را ایفا ك

ند.

...................................................................................................................................

کابوی ها و بیگانه های فضایی                         Cowboys & Aliens

یکی از بهترین بلک باسترهای تابستان 2011!

کارگردان: جان فاوریو

بازیگران: هریسون فورد – دانیل کریگ – الا سوانسون – سام راکول – کیت کارادین

مدت زمان: 118 دقیقه

درجه نمایشی: PG-13

ژانر: علمی تخیلی / وستر / اکشن / هیجانی

امتیاز: 7

محصول سال 2011

خلاصه داستان و توضیحات در دنیای سینما

فیلمی که عنوان اش کابوی ها و بیگانه های فضایی است به احتمال بسیار زیاد باید یک فیلم کمدی باشد و احتمالا بسیاری از تماشاگران با تصور تماشای یک فیلم کمدی به دیدن این فیلم می روند. اما عنوان فیلم گول زننده است. کابوی ها و بیگانه های فضایی یک فیلم کمدی نیست, هرچند که از طنز و شوخی خالی نیست.

جان فاوریو کارگردان فیلم, هرگز اجازه نداده که طنز و کمدی بر فضای جدی فیلم اش غلبه پیدا کند. در طرح داستانی فیلم انبوهی از عناصر گوناگون در کنار هم قرار گرفته. این تنوع عناصر داستانی در نوع خودش خیلی جالب و تماشایی است: کابوی ها, بیگانه های فضایی, سرخپوستان آپاچی, اسب ها, سفینه های فضایی, یک راهزن, یک واعظ, هیولاهای چشم درشت,‌گارسونی به اسم دوک, یک مزرعه دار ظالم که در بیرون شهر زندگی می کند, پسر متکبر و بی ارزش این مزرعه دار, دو زن جذاب, سارقین, یک دستبند جادویی, طب سنتی سرخپوستی برای مداوای  بیماری فراموشی, یک بچه ی شجاع با یک تلسکوپ, یک سگ شجاع و ...

و توجه داشته باشید که این فیلم نه هجو است نه کمدی. قضیه جدی تر از این حرف هاست. نوع بشر در خطر است و نجات نوع بشر در گروی تلاش و مجاهدت کابوی ها و چه بسا اتحاد ناگزیر آنها با سرخپوست ها است. و خطر از ناحیه ی بیگانگان فضایی است که با یک سفینه ی غول پیکر در صحرای آریزونا فرود آمده اند. آنها دو هدف دارند: یکی بررسی دقیق موجودات دوپای ساکن کره ی زمین و دیگری جمع آوری فلز طلا (از معادن تا انگشتر و ساعت) از روی این کره و بردن آن به کره ی خودشان.

کابوی ها و بیگانه های فضایی به خوبی توانسته داستان علمی تخیلی اش را با داستان وستر خود درهم بیامیزد. فیلم با وجودی که اندکی طولانی است اما قادر به جلب رضایت دوستداران ژانر وسترن و ژانر علمی تخیلی هست.

فیلم شروع و پایان بسیار قدرتمندی دارد. بازی های هریسون فورد (در نقش مزرعه دار زورگو) و دنیل کریگ (در نقش راهزن) از نقاط قوت فیلم به شمار می رود. فورد و کریگ این فرصت را یافته اند که توانایی های بازیگری خود را به رخ بکشند. و به قول راجر ایبرت, آدم وقتی این بازی های عالی را می بیند و آن را به دیگر مایه های وسترن فیلم اضافه می کند, در دل آرزو می کند که ای کاش این فیلم یک فیلم وسترن کلاسیک می بود. اما افسوس که فیلم های وسترن در قالب کلاسیک خودشان قابلیت جذب تماشاگران انبوه را ندارند. جان فاوریو, کارگردان فیلم, کار ناممکن را انجام داده و توفیق یافته این دو ژانر بسیار ناهمگون را درهم بیامیزد بدون اینکه یکی را بر دیگری ترجیح بدهد. در نتیجه تماشاگر برای لحظاتی به یاد صحنه های فیلم علمی تخیلی بیگانه ی فضایی می افتد و لحظا ای بعد یاد وسترن کلاسیک جویندگان. و البته این موفقیت فیلم را باید به حساب عقبه ی قدرتمند آن گذاشت: استیون اسپیلبرگ تهیه کننده ی اجرایی فیلم بوده و ران هاوارد و برایان گریزر هم مشترکا تهیه و تولید فیلم را برعهده داشته اند.

فیلم شاخصی های تولیدی بالایی دارد. مخلوقات کامپیوتری فیلم گرچه در نماهای باز سوار بر اسب و یا در نماهای نزدیک نه چندان روشن دیده می شوند, خیلی خوب و طبیعی از کار درآمده اند. متیو لیباتیک فیلم را مثل یک وسترن کلاسیک فیلمبرداری کرده; با همان دقت و وضوحی که لازمه ی این نوع فیلمبرداری ها به ویژه در صحنه های باز بیرونی و مناظر طبیعی است.موسیقی متن فیلم نیز ترکیبی است از نوع کارهای معروف جان ویلیامز و المر برنشتاین.

چنین فیلم خوب و خوش ساختی یقینا سزاوار موفقیت در گیشه های سینماها بوده و هست و از بسیاری جهات یک سر و گردن بالاتر از بلاک باسترهای پرهزینه و توخالی تابستان امسال سینماهای آمریکاست./


هرگونه كپی برداری از این مطلب یا سایر مطالب این وبلاگ بدون ذكر دقیق و بدون لینك منبع آن: دنیای سینما , خلاف قانون بوده و مدیر سایت حق پیگیری را برای خود محفوظ می داند.



.................................................................................................................................

فیلم سوپرقهرمانی "انتقام جویان" که تابستان سال 2012 اکران خواهد شد هم اکنون مراحل فیلمبرداری را پشت سر می گذارد...

به گزارش دنیای سینما , انتقام جویان (The Avengers) فیلم سوپر قهرمانی است که از حضور تقریبا همه ی سوپر قهرمان های کمپانی مارول از جمله «مرد آهنی, هالک, تور, کاپیتان آمریکا و ...» بهره می برد.
در انتقام جویان بازیگرهای مطرحی چون رابرت داونی جونیور, اسکارلت جوهانسون, کریس همسورث, کریس ایوانز, جرمی رنر, ساموئل ال جکسون, گوئینت پالترو, مارک روفالو, پل بتانی و ... بازی می کنند.

 

.................................................................................................................................

کاپیتان آمریکا: نخستین انتقام جو               Captain America: The First Avenger

کاپیتان بی بو و خاصیت!

کارگردان: جو جانستون

بازیگران: کریس ایوانز – هیلی اتول – تامی لی جونز – هوگو ویوینگ – استنلی توسی

مدت زمان: 124 دقیقه

درجه نمایشی: PG-13

ژانر: اکشن / ماجرایی / هیجانی/ سوپرقهرمانی

امتیاز: 6

محصول سال 2011

خلاصه داستان و توضیحات در دنیای سینما

فیلم کاپیتان آمریکا: نخستین انتقام جو در حکم مقدمه ای برای ورود فیلم انتقام جویان است; فیلمی که قرار است در سال 2012 همچون یک پدیده ی عظیم سینمایی و چه بسا چند رسانه ای رونمایی شود. کاپیتان آمریکا که با یک بودجه ی گزاف صد و چهل میلیون دلاری ساخته شده از محصولات استودیویی «مارول» است.

این استودیو وعده داده که دوستداران فیلم های سوپر قهرمانی در فیلم انتقام جویان شاهد حضور دسته جمعی سوپرقهرمان های مورد علاقه شان – از هالک و مرد آهنی تا تور و کاپیتان آمریکا و ... – خواهند بود. برنامه ریزی مارول به این ترتیب بوده که تا قبل از اکران عمومی انتقام جویان تک تک سوپر قهرمان های این فیلم در فیلم های مستقل مربوط به خود حضور بیابند. کوین فیگ تهیه کننده ی مورد اعتماد مارول, برای ساختن این فیلم ها مجموعه ی متنوعی از کارگردان ها را به کار گرفته است. به این ترتیب کاپیتان آمریکا آخرین تیزر برای گرم کردن بازار چند میلیارد دلاری فیلم انتقام جویان است. در پایان تیتراژ نهایی کاپیتان آمریکا به تماشاگران نوید داده می شود که کاپیتان به زودی باز خواهد گشت, که اشاره ای است به حضور این کاراکتر در فیلم آتی انتقام جویان.

کاپیتان آمریکا کاراکتری است که برای اولین بار در سال 1941 در قالب یک کامیک بوک عرضه شد. سال 1941 جنگ جهانی دوم با تمام قدرت در قاره ی اروپا در جریان بود. آمریکایی ها در این زمان در آستانه ی ورود به جنگ برای نجات دموکراسی های غربی بودند. شور میهن پرستی در این سال ها در آمریکا در اوج خودش بود و کاراکتر کمیک بوکی کاپیتان آمریکا, به عنوان یک سوپر قهرمان شدیدا میهن پرست که حامی صددرصد آرمان های آمریکایی است, زاده ی چنین شرایطی بود.

گرچه تصور چنین کاراکتری در اوایل دهه ی چهل میلادی دشوار نیست اما در دوران حاضر که تشت آرمان گرایی آمریکایی از بام افتاده است به دشواری می توان چنین سوپر قهرمان سوپر میهن پرستی را تصور کرد و از همین روست که حتی نام این فیلم و نام این کاراکتر کمی عجیب و غریب به نظر می رسد!

فیلم با صحنه ای که مربوط به زمان حاضر است آغاز می شود. در پی پیدا شدن سپر محافظ کاپیتان آمریکا در آب های منجمد اقیانوس, فیلم به سال 1942 رجعت می کند. آمریکایی ها و آلمانی ها هر یک جداگانه در تلاش هستند تا با استفاده از یک سرم ویژه, انسان های معمولی را به جنگجویان شکست ناپذیر و همه فن حریفی تبدیل بکنند. در اردوی آلمان ها, دانشمندان نازی با تزریق سرم ویژه به یک ژنرال سابق به اسم یان اشمیت (هوگو ویوینگ) کاری کرده اند که این فرد مبدل به موجودی خبیث و تشنه ی قدرت بشود; موجودی به مراتب خطرناک تر و خبیث تر از آدولف هیتلر. همزمان در اردوی آمریکایی ها, یک دانشمند آلمانی پناهنده شده به آمریکا, دکتر آبراهام ارسکین (استنلی توسی), قصد ندارد اشتباه آلمانی ها را تکرار کند. او دنبال یک آدم مناسب می گردد تا از قدرت های تازه به دست آورده ی خود به نحو مسئولانه ای استفاده بکند. ارسکین نهایتا این فرد را پیدا می کند. استیو راجرز (کریس ایوانز), جوان لاغر و ضعیفی است که در آرزوی پیوستن به ارتش کشورش به سر می برد.

متاسفانه زمانی که راجرز برای ثبت نام به ارتش مراجعه می کند در معاینه های پزشکی رد می شود و تقاضایش برای پیوستن به ارتش مورد قبول قرار نمی گیرد. اما دکتر ارسکین تشخیص می دهد که این جوان میهن پرست بهترین فرد برای تزریق سرم ویژه به بدن اش است. راجرز پیشنهاد ارسکین را می پذیرد و به این ترتیب سرم ویژه به بدن وی تزریق می شود و تحت انواع اشعه ها قرار می گیرد. دیری نمی گذرد که این جوان لاغر و ضعیف مبدل به یک سوپر قهرمان می شود; سوپرقهرمانی به اسم کاپیتان آمریکا. در ادامه ی ماجرا ماپیتان آمریکا به جنگ رقبای آلمانی خود می رود و ...

کاپیتان آمریکا هیچ خصوصیت تازه ای ندارد جز تکنیک جلوه های ویژه ای که کریس ایوانز را به شدت لاغر کرده تا مناسب ایفای نقش استیو راجرز لاغر مردنی باشد. تقریبا هیچ مضمونی در فیلم وجود ندارد که ما قبلا در فیلم های سوپر قهرمانی ندیده باشیم. سوپرقهرمانی که فیلم ارائه کرده خیلی کلیشه ای و ملال آور است. بر خلاف سوپر قهرمان هایی مثل بتمن و مرد عنکبوتی که درگیری های درونی و احساسی خاص خودشان را داشته و دارند, کاپیتان آمریکا کوچکترین مشکل و تضاد درونی ای ندارد و همین ویژگی, که در دهه ی سفید و سیاه چهل میلادی مطلوب و مورد پسند همگان بود, باعث شده که این کاراکتر به موجودی ملال انگیز و بی بو و خاصیت تبدیل شود./


 هرگونه كپی برداری از این مطلب یا سایر مطالب این وبلاگ بدون ذكر دقیق و بدون لینك منبع آن: دنیای سینما , خلاف قانون بوده و مدیر سایت حق پیگیری را برای خود محفوظ می داند.

................................................................................................................................

تمایل آنجلینا جولی برای بازی در فیلمی ایرانی!

 
علی سرتیپی تهیه‌کننده سینما از مذاکره با آنجلینا جولی بازیگر هالیوود برای ایفای نقش در فیلمی ایرانی خبر داد و گفت: «حدود 10 روز است با رابرت آفر و کی‌یر کاسینسکی مدیر برنامه‌های آنجلینا جولی وارد مذاکره شده‌ایم.»...
 
او افزود: «طی صحبت‌هایی که انجام دادیم، مشخص شده که خانم آنجلینا جولی تمایل دارد به ایران بیاید و در فیلمی ایرانی ایفای نقش کند، منتها باید اقدامات لازم در این زمینه صورت بگیرد.»
 
به , سرتیپی در ادامه در پاسخ به این سئوال که آیا وزارت ارشاد با بازی جولی در فیلمی ایرانی موافقت خواهد کرد یا خیر، بیان داشت: «ما بنا داریم در ابتدا موافقت آنجلینا جولی را برای بازی در این فیلم بگیریم و بعد از آن وارد مذاکره با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌شویم.»
 
این تهیه‌کننده سینما ادامه داد: «در حال حاضر مشغول ترجمه فیلمنامه هستیم تا برای ایشان بفرستیم که در صورت تایید وارد مراحل بعدی مثل دستمزد می‌شویم.»
 
او از ارائه جزییات در خصوص نام فیلم و کارگردان آن خودداری کرد.
 
سیدعلیرضا سجادپور رئیس اداره ارزشیابی و نظارت معاونت سینمایی در مورد این خبر، گفت: «اظهارنظر درباره خبر منتشر شده در رسانه‌ها منطقی نیست و من ترجیح می‌دهم تنها درباره نامه‌های رسمی اظهارنظر کنم.»
..............گزارش تصویری: چه فیلم هایی تا پایان سال 2011 به نمایش در خواهند آمد؟! .................................................................................................................
 

به رسمی قدیمی سینماها در آمریکای شمالی در دو ماه پایانی سال میلادی میزبان فیلم‌هایی هستند که تعدادی از آن‌ها می‌توانند در فصل جوایز از رقبای اصلی باشند...

تام کروز در فیلم «ماموریت غیرممکن – پروتکل اشباح» (Mission Impossible — Ghost Protocol) - ( بیست و سه دسامبر / دوم دی)
..........
 
جرج کلونی در «فرزندان» (The Descendants)‌ به کارگردانی الکساندر پین - (شانزده نوامبر / بیست و پنج آبان)
................
 
کرستن دانست در «مالیخولیا» (Melancholia) ساخته لارس فون تریر - (یازده نوامبر / بیست آبان)
............
 
تیلور لاتنر در فیلم «ماجرای دنباله‌دار گرگ و میش: سپیده‌دم - قسمت 1» (The Twilight Saga: Breaking Dawn — Part 1) - (هجده نوامبر / بیست و هفت آبان)
.............
 
ویگو مورتنسن و میشائل فاسبیندر در «یک روش خطرناک» (A Dangerous Method) ساخته دیوید کراننبرگ - (بیست و سه نوامبر / دوم آذر)
...........
 
صحنه‌ای از فیلم «ماپت‌ها» (The Muppets) - (بیست و سه نوامبر / دوم آذر)
............
 
جان چو و کال پن در فیلم «A Very Harold & Kumar 3-D Christmas» - (چهارم نوامبر / سیزده آبان)
.................
 
میشل ویلیامز به نقش مریلین مونرو در فیلم «هفته من با مریلین» (My Week With Marilyn) - (بیست و سه نوامبر / دوم آذر)
.............
 
ساندرا بولاک و تامس هورن در فیلم «فوق‌العاده بلند و بیش از حد نزدیک» (Extremely Loud and Incredibly Close) - (بیست و پنج دسامبر / چهارم دی)
................
 
گری اولدمن در فیلم «تعمیرکار، خیاط، سرباز، جاسوس» (Tinker, Tailor, Soldier, Spy) - (نهم دسامبر / هجده آذر)
..................
 
میشائل فاسبیندر در «شرم» (Shame) ساخته استیو مک‌کویین - (دوم دسامبر / یازده آذر)
................
 
مریل استریپ به نقش مارگارت تاچر نخست وزیر پیشین بریتانیا در فیلم «بانوی آهنین» (Iron Lady) - (شانزده دسامبر / بیست و پنج آذر)
...............
 
رونی مارا در فیلم «دختری با خالکوبی اژدها»‌(The Girl with the Dragon) ساخته دیوید فینچر - (بیست و یک دسامبر / سی آذر)
.............
 
صحنه‌ای از فیلم «پینا» (Pina) به کارگردانی ویم وندرس - (بیست و سه دسامبر / دوم دی)
 
..................................................................................................................................

چهره های تاثیر گذار و دوران ساز و سازندگان بلاک باستر های آینده ی سینما چه کسانی هستند؟ این یک راهنما برای معرفی 100 چهره, پروژه و روند سینمایی است که طی 12 ماه آینده دنیای سینمادوستان را متحول خواهند کرد!

98- یادآوری کامل                                       Total Recall
و
97- سگ های پوشالی                               Straw Dogs

یاد آوری کامل
لن وایزمن کارگردان نسخه ی تازه ای از فیلم معروف یادآوری کامل با حضور آرنولد شوارتزینگر و براساس داستانی از فیلیپ کی.دیک است. در این فیلم کالین فارل و کیت بکینسل نقش های اصلی را بازی می کنند. فرق این نسخه با فیلم پل ورهوفن 1990 این است که به دنیای داستان بیشتر وفادار خواهد ماند.
تاریخ نمایش: 22 آگوست 2012.

......................

سگ های پوشالی
نسخه ای به روز شده از تریلر جنجال برانگیز سام پکین پا درباره ی مردی آرام که به واسطه ی اعمال اراذل یک محله به خشونت روی می آورد. جیمز مارسدن, کیت بوسورث و الکساندر اسکارسگارد بازیگران نسخه ی تازه ی سگ های پوشالی به کارگردانی راد لوری هستند. لوری معتقد است که دیدگاه های سیاسی فیلمش نسبت به نسخه ی اصلی ملموس تر است ولی در عین حال هیچ یک از نکات تاثیرگذار نسخه ی اصلی را حذف نکرده است.
تاریخ نمایش: 28 اکتبر 2011.

................................................................................................................................

 

انتقام جویان ترکیبی از تیم ابر قهرمانان کتاب های مصور کمپانی مارول کامیکز است که در آن ابرقهرمانان فیلم های مرد آهنی (2008), هالک شگفت انگیز (2008), مردآهنی 2 (2010), ثور (2011) و کاپیتان آمریکا: نخستین انتقام جو (2011) حضور دارند. فیلمنامه را جاس ودون نوشته و آن را کارگردانی خواهد کرد. گروهی از ستارگان نامدار هالیوود هم در آن بازی می کنند: رابرت داونی جونیور (مرد آهنی), کریس ایوانز (کاپیتان آمریکا), مارک روفالو (هالک), لو فریگنو (صدای هالک), کریس همسورث (ثور). اسکارلت جوهانسون, جرمی رنر و ساموئل ال جکسون از بازیگران دیگر فیلم هستند.

تاریخ نمایش: 4 می 2012

.: Weblog Themes By VatanSkin :.